صفر
گرچه اینجا معبد یک تاک نیست لیک اشکی مثل شبنم پاک نیست
هنوز هم که هنوز است، چشم مجهول آینه است.
ای دل کنون نیکو ببین، غم آمده در می زند بر این سرای بی پناه، فقط که او در می زند
در کام ماهیان دریا، قطره آبی خوشتر که باد آن را ار اقصای مرداب آورده باشد. و شاید خوشبخت ترین ماهی ها، آن ماهی است که آن قطره یا گوهر ذر کام اوست. پس بهترین سلام ها، سلامی از مصدر عشق و ایثار، تقدیم به تو ای اشک مرداب.
چه کنم دل من ز سنگ که نیست گریه در خلوت دلتنگ نیست
عشق من اندر نفس باغ توست خانه ی دیجوری من داغ توست
آه که آن لاله ی تو دیر من همنفس لاله شده پیر من
--------
ابرو به ما متاب که ما دل شکسته ایم خاکستری و بر رخ آتش نشسته ایم
- ۹۵/۰۵/۳۱